تبليغاتX
سالهاست سینه ام در حسرت فراغت می سوزد

سالهاست سینه ام در حسرت فراغت می سوزد

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران *بوی سبزه*بوی خاک
شاخه های شسته *باران خورده*پاک
آسمان آبی و ابری سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس *رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست.....
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک_که می خندد به ناز_
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر ما می نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!

+نوشته شده در ساعتتوسط sepide | |

 

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

+نوشته شده در ساعتتوسط sepide | |

 

فاصله:

فاصله ها را باید شکست
احساست را به چشمانت بسپار
زیرا کلمات توان بیان احساست را ندارند؛

زمزمه ی عشق را از پس باد می شنوی ؟
او نیز صدای عشق را می شناسد !!!

فاصله ها را باید جستجو کرد
احساست را بیان کن و ابایی نداشته باش؛

عشق را همه جا می توان یافت
حتی در فوران نفرت
حتی در میان کلمات
تنها نیازش،درکش است؛

فاصله ها را تا رسیدن باید پیمود
گاهی عشق را باید ساخت
چون جاده ای دو طرفه؛

همیشه باید گذشت
از کینه،از نفرت ؛از سستی
تا جاده را ساخت
گاهی باید ...
تنها بمانی ، تنها بسازی ،‌ تنها جستجو کنی ، تنها بشکنی؛

فاصله ها را باید نوشت
و................

+نوشته شده در ساعتتوسط sepide | |

 

زمانی که گلدان شکست…
پدر گفت: حیف بود،
مادر گفت: عمرش کوتاه بود،
برادر گفت: زیبا بود،
خواهرم گفت: مال من بود،
ولی زمانی که قلب من شکست هیچکس حتی آخ هم نگفت!

.......

+نوشته شده در ساعتتوسط sepide | |

 

گاه گاهی بنشین بر سر دیوار دلم
شاید عاقل بشود کودک بیمار دلم
گاه گاهی بشنو حال دل خسته ما
شاید آسوده شود مرغ گرفتار دلم
گاه گاهی تو بگو از شب عشق و امید
شاید عاشق بشود مرغ گنه کار دلم
گاه گاهی تو بخوان نغمه داوودی عشق
تا که یک لحظه بخوابد غم بیدار دلم
گاه گاهی تو بمان با دل تنگ مسکین
تا مگر گل بدهد دشت نمکزار دلم

+نوشته شده در ساعتتوسط sepide | |